همیشه تو زندگی پیروز باشید.
سلام خیلی طولانی حرف نمی زنم تازگی ها با این وبلاگ حال نمی کنم ازتون هم خیلی دلگیرم،چون اصلا بهم سر نمی زنید برای همین این وبلاگ رو می ذارم به حال خودش شاید به بعضی ها سر بزنم،مثل مشتبی وباران عزیزم،هستی و غیره که بهم لطف کردن پس خداحافظ
روزگاریست که تمام آنچه را می بینم نمی نویسم.آسمانم ابری ،سایه ام کم شده است،دشت نفس های خزان،وچه پرسکوت دنیای چشمان من،نمیبینم حسی ندارم،حیرانم واز تو می نویسم توکه تمام آنچه خوب است را در گوشه نگاهت داری ومن چه زیبا می نگارم از زیبایی تو،مرادریاب ودرمن خود را گم کن،که من نیاز خودرا در گم بودن میبینم،نفس های من از تو شماره می آید وگرنه که توهم مرا نشانده ای در گوشه مهر خودت.غروب است به غروب خیره شده ام ونور در حال غروب وفرو افتادن من نشان از نبودن توست.میمیرم و میسوزم از نبودن سایه ی تو،که روزی خورشیدرا از دیدنم محروم می ساخت وچه آسمانیست گوشه نگاهت!که مرا به دیدن تمام نگاهت دعوت نمی کنی،دوستت دارم با نگاهی که از تو بر می آید!دریاب مرا*
چیزی واسه گفتن ندارم فقط از این عکس خوشم اومد دوست داشتم شما هم ببینید نظری داشتید بگید
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
پیام عشق عشق آغاز آدمیزادی است. روزی در شهر کوچکی در اسپانیا مردی به نام جورجیو باپسر جوانش پاکو،دعوای مفصلی کرد.روز بعد،پاکو از خانه فرار کرد.جورجیو که هیچ کس در دنیا برایش عزیز تر نبود ،تصمیم گرفت به هر صورتی خطای خود را جبران کند.پدر به مغازه بزرگی در مرکز شهر رفت و از آنها خواست اطلاعیه ای با حروف درشت روی شیشه مغازه نصب کنند.در اطلاعیه آمده بود: (پاکو!به خانه برگرد!دوستت دارم.فردا صبح همین جا منتظرت هست.) صبح روز بعد که جورجیو به مغازه برگشت،هفت پسر را به نام پاکو در آن جا دید.همه آنها از خانه فرار کرده بودند وبه پیام عشق پدرشان،پاسخ مثبت داده و آرزو کرده بودند که پدر،آنها را در خانه با آغوش باز بپذیرد. نام کتاب نغمه ایمان هست ونویسنده اش جک کانفیلد وگروهی از نویسندگان هست. حتما بخرید وبخونید.
زمان غارتگر غریبی است همه چیز را با خود می برد جز حس دوست داشتن را
من عاشق این شعر هستم،خواهش می کنم تا آخر بخونید و نظر بدبد. به زندگی زیر اقیانوس انزوا به خوابیدن تو عمق آبی تیره ی دریا به آرامش بیشتر از هوا محتاجم همین تو روی آب برقص و دنیا رو بیشتر ببین من از سرب های تنم سبک می کنم تورو من از خواب زیر آب بیدار نمیشم برو ای شبح تکراری که دست بر نمی داری برو باید فکر کنم تو وضع اضطراری به پیرامون خلوت صوت سکوت ممتد به سکون عاطفی توقف جذر ومد به بی وزنی بیشتر از جاذبه نیاز دارم به پرواز روی دره اشتهای باز دارم به تنهاییم توی جمع به ازدحام فردی به ارتفاع روحم که دست پیدا نکردی خاک مرغوب کشت هویت های بیمار پا از قلمرو قلب ،دست از ذهنم بردار
چوپان قصه ما دروغگو نبود او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و همه در پی گرگ بودند در این میان... فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
خیلی سخته عزیزترین دوستت داره بدبخت میشه. خیلی بده با این که خوشبختی شو نمی بینی نتونی واسش کاری کنی. خیلی عذاب آوره که همه ی لحظات زیبای گذشته تو ذهنت باشه ،اما بدونی که دیگه تکرار نمیشن. چرا تو دنیا یکی باید خوشبخت باشه یکی باید بدبخت. گاهی از خودم بدم میاد که نمی تونم کاری براش کنم غیر از دعا کردن براش ،غیر از گریه کردن از دوری اش. خیلی دلم گرفته براش...
از خدا می خوام هیچ وقت عاشق نشم آخه از دل بستن می ترسم امیدوارم که هیچ وقت تجربه نکنم فقط توی زندگیم دوست داشتن باشه همین و بس... ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهر چه از غریزه سر زند بی ارزش است دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد، هم گام با آن اوج می گیرد.
نباید شیشه را با سنگ بازی داد! نباید مست را در حال مستی دست قاضی داد! نباید بی تفاوت چتر ماتم را به دست خیس باران داد! کبوترها که جز پرواز آزادی نمی خواهند! نباید در حصار میله ها با دانه ای گندم به او تعلیم ماندن داد!
سلام به دوستای گل خودم ببخشید که این چند روزه نتونستم بهتون سر بزنم ولی خوب سعی می کنم از این به بعد زودبه زود بیام واقعیت این که نمی دونستم چی بذارم تا بخونید به امید روز های زیباتر
ای خدا... خودت شاهدی من کسی رو تو عمرم پس نزدم... با همه هستم... اطرافیانم رو دوست دارم... اونا نمی خوان حقیقت رو بدونن... که اعتماد کردن بهشون سخته... آخه من یه دخترم... آهای تو...من تورو پس نزدم ...خودت رفتی...
زندگی مثل یک بستنی می مونه ،تا آب نشده باید ازش لذت ببری. خیلی خوبه آدم از زندگی اش لذت ببره البته اگه آدم های دنیا بذارند. این جمله رو توی فیلم تاریکی شنیدم وبه نظرم زیبا اومد.گفتم شاید شماهم خوشتون بیاد. نمی دونم این فیلم رو دیدید یا نه ؟!ولی من این فیلم رو چهاربار دیدم. از دیدنش واقعا لذت می برم. در طول فیلم بغض تو گلومه واذیتم می کنه. اگه فیلم رو ندیده باشید دیگه حتما داستانش رو خوندید. داستانش رو تو کتاب ادبیات اول دبیرستان با عنوان زندگی من نوشته هلن کلر خوندید. یه سری به کتاب اول دبیرستانتون بزنید البته اگه تا حالا نگه داشته باشید.
پیشاپیش فرا رسیدن ماه زولبیا وبامیه بی خوابی شبانه گرسنگی روزانه روزشماری ماهانه پرخوری سحرانه افطاری شاهانه توقع آمرزش سالانه به شما دوستای عزیزم مبارک باد.
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم (حسین پناهی)
زندگی دو چیز به من آموخت.که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد. سلام این چند روز که رفتم مسافرت خیلی خوش گذشت.خیلی ممنون که این همه بهم سر زدید.زحمت کشیدید. تابستون تا حالا که خیلی خوب بوده امیدوارم از این به بعد هم خوب باشه.واسه شما هم همین طور.
سلام به دوستای خوب خودم یه چند روزی نیستم می خوام برم مسافرت بای تا های
امروز یه اتفاق خوب برام افتاد. می پرسید چی؟الان براتون می گم. من از آب وحشت داشتم(اگه دقت کنید فعل ماضی به کار بردم) طوری که تو استخر خیلی هنر کنم برم تو دو متری شنا کنم . امروز با دوستام رفتم تو عمق 4متری. همین طوری که داشتیم باهم در مورد یه موضوع وحشتناک حرف می زدیم.دیدیم که یه خانم داره داد می زنه.اما سر چه کسی؟خودمون هم نمی دونستیم.اما بعد چند ثانیه متوجه شدیم که بللللللللللللللله با ما هست. داشت بهمون می گفت که شما ها شنا بلدید که اومدید تو این عمق؟ دوستام که بلد بودن هیچ. منم با کمال پر رویی گفتم آره بلدم. یه دفعه ای بهم گفت که برو شنا کن. باورتون نمیشه همین طور باورم نمیشه شنا کردم . منی که از آب واهمه داشتم رفتم شنا کردم .این طور شد که ترسم ریخت. به افتخارم به خاط همین جو گیر شدم فردا هم می خوام برم. بای بای
از دیروزه دارم یه سریال کره ای می بینم. وای فیلمش محشره،خیلی بازیگراش جیگرن. اگه تونستین فیلمشو بخرید ببینی.البته تو سی دی فروشی های خودمون پیدا نمیشه،باید از اینترنت سفارش بدین. زیر نویس هم که هست پدر آدم رو در میاره. خوب دیگه ،دوست داشتم شماهم این فیلم رو ببینید برای همین گفتم. نبینید از دست می دید. هرکی ندونه فکر می کنه دارم فیلم رو تبلیغ می کنم. اوا یادم رفت اسم فیلم رو بگم.اسمش هست F4(اف چهار)
راه های جلوگیری از عاشق شدن...(طنز)
اینم یه جورشه! حماقته!! کی لی لی کی لی لی عروسی عروسی هو هو هو هو برین ادامه مطلب.......
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بین راه سر موضوعی باهم اختلاف پیدا کردند وبه مشاجره پرداختند.یکی از آنها از سر خشم برچهره ی دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت:امروزبهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص. خنده ات رو به همه بده، ولی لبخندت را به یه نفر، عشقت را به همه بده،ولی وجودت را به یه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولی خودت عاشق یه نفر باش شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . . این دومورد آخر واسه من اتفاق افتاده،واقعا باید به دیگران فرصت جبران رو داد اما باید مواظب باشیم که تو این فرصت خودمون ضربه نبینیم. وای ی ی ی چه قدر متفکرانه حرف زدم.حالا باید قیافمو ببینید |
About![]()
ممکنه این وبلاگ مورد پسند شما باشه!امیدوارم که باشه Archivesشهريور 1391مرداد 1391 تير 1391 خرداد 1391 AuthorsکانیاLinks
پسر مردابی
LinkDump
حمل و ترخیص خرده بار از چین |